به نام خدا
عربي را از حال زنش پرسيدند .
گفت: تا زنده است تازنده است و همچنان مار گزنده است.
**********
زن مزبد حامله بود_ روزي به روي شوي نگريست و گفت:واي بر من اگر فرزندم به تو ماند.
مزبد گفت:واي بر تو اگر به من نماند.
**********
مردي در خم نگريست و صورت خويش در آن بديد_مادر را بخواند وگفت:
در خمره دزدي نهان است_مادر فراز آمد و در خم نگريست و گفت:
آري فاحشه اي نيز همراه دارد.
**********
مردي از كسي چيزي خواست_او را دشنام داد_گفت:
مرا كه چيزي نمي دهي چرا به دشنام ميراني؟
گفت:خوش ندارم كه تهي دست روانت كنم.
**********
مردي را كه دعواي پيغمبري ميكرد نزد معتصم آوردند.
معتصم گفت:شهادت ميدهم تو پيغمبر احمقي هستيۀ
گفت:آري.از آنكه بر قوم شما مبعوث شده ام و هر پيامبري از نوع قوم خود باشد.
**********
آخوندي را گفتند خرقه خويش را بفروش.
گفت:اگر صياد دام خود بفروشد به چه چيز شكار كند.
**********
مردي دعواي خدايي ميكرد شهريار وقت به حبسش فرمان داد.
مردي بر او گذشت و گفت:آيا خدا در زندان باشد.
گفت:خدا همه جا باشد.
......
:: بازدید از این مطلب : 2964
|
امتیاز مطلب : 232
|
تعداد امتیازدهندگان : 48
|
مجموع امتیاز : 48